دیرینه
16/11/2009 با Aliصد و یک
12/11/2009 با Aliگاهی وقتا باور بودن بعضی ها از نبودنشون سخت تر میشه
اینجاست که سرت را پایین می ندازی و دلت را پایین تر
دلت می خواد بری یه جای دور و غریب و گم بشی
اما
اما می ترسی
نکنه نگاهش اون جا هم همراهت بیاد
دوباره بودنش رو نگاه می کنی
ته دلت می لرزه
چشمات رو می بندی تا نبینی که می بیندت
سمت نگاهش را آرزو می کنی
و می روی
می روی همان جای دور و غریب …
.
صد
08/11/2009 با Aliگله نکن از روزگار
شاید همه ما زود بزرگ شدیم
پدر و مادرمان هم زود بزرگ شدن
همه آدم ها زود بزرگ میشن
آن قدر زود که وقت نشد دلمان را محکم بسازیم تا نلرزد به نسیمی
گله نکن عزیز
اگر چشم هایش بسته شد ، نگاهش هست هنوز
چشم بگشا
توی آینه دلت رد نگاهش باقی ست
گله نکن عزیز
اگر نیست ، به جای او ، خودت را پیدا کن
اگر هم روزی دلت شد ، بدان اول راهی …
.
پی نوشت :
صدمین پست بلاگ با تاخیر منتشر شد ، اندکی باید ایستاد و راه رفته را باز دید
.



